سلام

این چند روز رایانه خونه خراب شده و حسابی فرصت سر زدن به دوستان رو ازم گرفته باید منتظر بمونم تا بابایی از سر کار تشریف بیارن و از رایانه شخصی بابایی بتونم استفاده کنم برای همین اول کار از همه دوستان عذرخواهی میکنم بابت تاخیر در خوندن پیامها و پستهای قشنگشون.واما عسلی قشنگ ما:بعد از مسافرت خمین امیر عباس حسابی ددری شده و اصلا توی خونه بند نمیشه. هر روز به یک بهانه ای ما رو میبره بیرون که مثلا دلم برای مامان جون تنگ شده یا یک ذره بریم هونه عمه لویا یا من هسته ام(خسته ام)منو ببر هونه آیه عمو(منظورش خونه خاله مریم و عمو میثم)و خلاصه هزار تا بهونه دیگه.بعد از نماز عسلی رو صدا میکنم تا روی پاهام بشینه بعد میگم:امیر عباس دستات رو بلند کن و دعا کن تا من الهی آمین بگم.امیر عباس:همه مریضا رو شدا(شفا)بده.به همه نی نی بده،بابایی کمک کن بعد هم میگه تبوش شد(تموم شد)قربونت برم من. انشالله خدای مهریون تو رو برای من حفظ کنه الهی آمین.یک شب که خونه مامان حاجی بودیم به علت سرما خوردگی هم خاله مریم وهم بابایی باید پنی سیلین تزریق میکردند وقتی داشتم ویال رو حاضر میکردم عسلی داشت خاله مریم رو دلداری می داد:آمپول هوبه (خوبه)آمپول ترس نداره ،ببین ااه(گریه)نداره شیرین زبونیات قربون عزیزم.یک شب عمو میثم و خاله مریم خونه ما اومدند برای شام.عسلی خیلی خسته بود زود خوابش برد ساعت 4 صبح از خواب بیدارشد و از من پرسید خاله مریمم کو؟تا گفنم خونشونه زد زیر گریه که من خاله مریم می خوام، مامانی یک ذره خاله مریم می خوام باشه!!!!!!!!!برای امیر عباس یک تابلو درست کردم و به دیوار اتاقش زدم و نقاشی هاش رو روی اون نصب می کنم با این کار علاقه اش به نقاشی چند برابر شده و مرتب نقاشی میکشه.عزیرم ذره دره داری مرد می شی.

عسلی در کنار انگورهای باغ خاله مرحوم بابایی تو خمین که حسابی باعث ذوق زدگی عسلی شده بود

 

عسلی جون خسته از سفر

این عکس مریوط به یکسالگی عسلم که تازه به دستم رسیده عمه مریم جون ممنون

تا بعد یا علی