سلام  

محمد صدرای نازنین ما بدنیا اومد و با قدمهای قشنگش دنیامون رو زیباتر کرد.عکس العمل عسلی این وسط خیلی جالب بود .عسلی مامان که تا به حال نوزاد ندیده بود دائم محمد صدرا رو نشون میداد با ذوق خاصی میگفت:اوچ اوچ(منظور عسلی من کو چولو بوده).عسلی جون فکر میکنه که می تونه با نی نی تازه واردمون مثل بچه های دیگه بازی کنه که این یکم برای ما دردسر شده و باعث شده تا حواسمون  رو بیشتر جمع کنیم تا مبادا به نی نی کو چولو آسیبی نرسه  

 

روز شنبه تولد مهشید جون دختر ،خاله مرضیه بود.عسلی ناز نازی من که حسابی شیطون شده توی مهممونی با محمد رضا و مهشید تا تونست بازی کردو البته سر و صدا و شیطنتای عجیب غریب رو هم باید به کارشون اضافه کرد.به عسلی که حسابی خوش گذشت.مهشید جون تولدت مبارک انشالله هزار ساله بشی عزیز خاله.

عسلی جون این روزا کارای جدیدی یاد گرفته :در ورودی دستشویی رو دیگه می تونه باز کنه تا ازش غافل بشی میره توی دستشویی و شیر آب رو باز میکنه و دیگه بله خودش و کاملا خیس میکنه.در ورودی آپارتمان رو هم میتونه باز کنه .به محض باز کردن در میدو توی پاگرد تا از پله ها بره سمت خونه مامان جون.وقتی توی گوشش یک مطلبی رو میگم بعدش میگم عسلی به کسی نگیا باشه ،سرشو تکون میده به معنای اینکه باشه موقعی که  میخوام نماز بخونم عسلی روی جانماز من میشینه و دستاشو میبره به سمت گوشاش و بعد میگه :اهپر.وقتی می خواهیم بریم بیرون عسلی جون در کمدش رو باز میکنه تا خودش لباس انتخاب بکنه الحق هم خیلی خوش سلیقه است .تازگی کتابی برای عسلی خوندم به اسم مامان بیا جیش دارم.عسلی هم تا پوشکش رو خیس میکنه میاد و به من میگه جیش  


چند تا عکسی که گذاشتم مر بوط میشه به سفر شمال :


 

 





انشالله تو پست بعدی ما بقی عکسا رو میذارم. تا بعد یا علی